" اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. "

انسان‌ها با به كارگیرى رهنمودهای پیامبران الهى در زندگى و یا با کنار گذاشتن آن‌ها، سعادت و شقاوت خود را رقم می‌زنند و صفحات تاریخ را روشن و یا سیاه می‌سازند.
 مدینه و جهان اسلام در سوگ پیامبر رحمت و مهربانی نشسته‌ است، امّا عدّه‌ای در سقیفه بنی ساعده با کنار گذاشتن خواست خدا و پیامبرش، یعنی با کنار گذاشتن خلیفه و جانشین بر حق پیامبر چهره تاریخ و مسیر و حرکت انسانیت را از مدار حق دگرگون ساختند.

برادران اهل سنت پاسخ دهند که چرا جنازه رسول خدا(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) در میان خانواده‌اش بر زمین رها شد تا به تجهیزات آن بپردازند و  انصار و گروهی از مهاجرین برای تعیین جانشین پیامبر در سقیفه جمع شدند. و با کدامین دلیل خلیفه اول را به جانشینی پیامبر برگزیدند.

در آن هنگام خلیفه دوم در مسجد، پشت سرهم مى‌گفت: «رسول خدا(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) نمرده، او مثل موسى كه چهل شبانه روز در میان امّتش غائب بود، پیش خدا رفته است و برمى‌گردد، هر كس كه بگوید پیغمبر اکرم(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) مرده، من گردنش را با شمشیرم خواهم زد».[1]

انصار در سقیفه بنى ساعده گرد آمده و «سعد بن عباده» -که در آن زمان بیمار بود- را آورده بودند تا حكومت بعد از پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) را به او بسپارند.[2] خبر رسید كه انصار در سقیفه‏ بنى‌ساعده گرد آمده‏ و بر سر تعیین خلیفه در حال گفتگو هستند، خلفای اول و دوم و ابوعبیده جراح شتابان خود را به آن‌جا رساندند و این در حالى بود كه پیرامون جسد رسول خدا(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) فقط نزدیكان او یعنى على(علیه‌السلام) و عباس و اسامه بن زید و برخى دیگر حلقه زده و به غسل و كفن حضرت مشغول بودند.[3]

سعد از سابقه انصار سخن به میان آورد، آن‌گاه خلیفه اول برخاست و از سابقه مهاجران سخن به میان آورد و گفت: «مهاجران، دوستان و از بستگان رسول خدا(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) بوده و از هر كس دیگر، در به دست‌گرفتن زمام حكومت بعد از او سزاوارترند و به جز ستم‌گر در ادعاى چنین حقى با آن‌ها درگیر نخواهد شد».[4]

صحیح بخاری ار قول خلیفه دوم، ماجرا را چنین روایت می‌کند: «بگو مگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چند دسته‌گی و اختلاف به شدّت ظاهر گردید، من از این موقعیت استفاده کردم و به ابوبکر گفتم که دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. او هم دستش را پیش آورد و من با او بیعت کردم. پس از این‌که از کار بیعت با ابوبکر فراغت یافتیم، به سوی سعد بن عباده هجوم بردیم...».[5]

جمعى از مهاجران و انصار افزون بر بنى هاشم، به على‏ بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) گرایش یافته و درصدد برآمدند نتیجه‌‏ى سقیفه را تغییر دهند. اینان عبارت بودند از «عباس بن عبدالمطلب»، «فضل بن عباس»، «زبیر بن عوام»، «خالد بن سعید»، «مقداد بن عمرو»، «سلمان فارسى»، «ابوذر غفارى»، «عمار یاسر»، «براء بن عازب» و «ابى بن كعب». خلفای اول و دوم تصمیم گرفتند براى در هم شكستن جبه‏ه‌ى معارض، نزد عباس رفته و ضمن گفتگو با او باب تطمیع را بگشایند، ولى او شدیداً اعتراض خود را به آن دو بیان كرد. از جمله این‌که گفت: «اگر شما به بهانه‏‌ى نزدیكى به پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) خلافت را در دست گرفته‏‌اید، كه حق ما را ستانده‏‌اید و اگر با رأى مؤمنان چنین كردید، ماهم جزو آنانیم. و این‌كه مى‏‌گویى سهمى از خلافت از آن ما باشد، اگر این حقّ از آن مؤمنان است كه تو را نرسد در آن حكم كنى و اگر حقّ ما است، به بخشى از آن راضى نمى‏‌شویم. پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) از درختى است كه ما شاخه‏‌هاى آنیم و شما همسایگان آن».[6]

این در حالی است که ما با قاطعیت تحدی می‌کنیم که بر مشروعیت خلافت خلفای سه گانه، هیچ دلیلی از قرآن و سنّت صحیح رسول خدا(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) و حتّی از کتاب‌های اهل سنّت وجود ندارد؛ چنان‌چه به نقل از صحیح بخاری، خلیفه دوم در زمان احتضارش گفت: «اگر جانشین انتخاب كنم، كاری كرده‌ام كه كسی‌كه از من بهتر بود، یعنی یعنی خلیفه اول انجام داده است. و اگر ترك كنم به درستی که كاری كرده‌ام كه كسی‌كه بهتر از من بود، یعنی رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) ترك كرده است».[7] تفتازانی از بزرگ‌ترین دانش‌مندان علم کلام اهل سنّت نیز تصریح کرده است: «هیچ نصّی (دلیل قرآنی و روائی) درباره خلافت ابوبکر وجود ندارد».[8]

ادعای علمای اهل سنّت مبنی بر اجماع نیز همان‌طور که گفته شد، باطل است. زیرا به گفته خلیفه اول، تمام انصار و نیز علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) «زبیر بن عوام» و تمام طرفداران آن‌ها با خلافت ابوبکر مخالف بودند: «تمامی انصار با ما مخالفت كردند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و نیز علی(علیه‌السلام) و زبیر و كسانی‌كه همراه آن‌ها بودند، با ما مخالفت كردند».[9]

بنابراین هیچ نصی و هیچ دلیل عقلانی بر خلافت و جانشینی خلیفه اول بعد از پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله)  وجود ندارد و تمام شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بعد از رحلت رسول خدا غصب  جانشینی حضرت، صورت گرفت که اثرات مخرب آن تا قیامت، گریبان جامعه اسلامی و تاریخ بشریت را گرفته است.

 

---------------------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. تاریخ طبرى ج 2، ص 442؛ البدایة و النهایة ج 5، ص 263.
[2]. همان، در ذكر حوادث سال 11 هجرى ص 456.
[3]. الطبقات الكبرى ج 2، ص 269؛  ذهبى، تاریخ الاسلام ج 3، ص 5- 12.
[4]. تاریخ طبرى ج 1، در ذكر حوادث سال 11 هجرى،ص838.
[5].صحیح بخاری، باب حدود،ج4،ص119؛ سیره ابن هشام،ج4،ص336.
[6]. الامامة و السیاسة ج 1، ص 3.
[7]. صحیح البخاری، ج8، ص126، ح 7218.
[8]. شرح المقاصد، ج5، ص255.
[9]. صحیح البخارى ج 8 ص 26 ح 6830.





برچسب ها: پیامبر، خلافت، جانشینی، اهل سنت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 12 دی 1393 | توسط : علی سیدی | نظرات()
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو