" اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. "


مواضع امام سجاد(علیه السلام) در دوران ۳۴ ساله امامتشان با خلفای اموی و حکمرانان آنان، متفاوت بود و بر اساس تغییر اوضاع و شرایط، فراز و نشیب‌هایی داشت. از ابتدای دوره امامت آن حضرت(علیه السلام) یعنی از عصر عاشورا تا بازگشت از اسارت در شام، برخورد ایشان با عبیدالله، یزید و اطرافیان آن‌ها، حماسی و شجاعانه بود. در این دوره کوتاه، امام تقیّه را به مصلحت اسلام نمی‌دانستند و با طنین فریادشان سکوت شب ستم را شکافتند. امام(علیه السلام) در آن برهه، پیام‌آوری بودند که خاموشی‌اش، مرگ پیام عاشورا و فراموشی حماسه کربلا را به دنبال داشت و ازاین‌رو، هرگز بدین سکوت تن ندادند. اما پس از بازگشت از سفر کربلا، روش مبارزاتی امام(علیه السلام) فرق کرد. ایشان به مدینه بازگشت، درحالی‌که مردم مدینه به سبب مشغول شدن به امور دنیایی، نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) گرایش ضعیفی داشتند.
سیاست کناره‌گیری و سکوت
با توجه به شهادت بسیاری از شیعیان مخلص در واقعه جان‌گداز کربلا و اختناق شدیدی که در اثر این فاجعه ایجادشده بود، زمینه برای فعالیت آشکار امام(علیه السلام) از بین رفته و درنتیجه، کسی جرأت تماس گرفتن با امام(علیه السلام) به‌عنوان بازمانده اهل‌بیت(علیهم السلام) را نداشت. بنابراین، امام(علیه السلام) چاره‌ای جز تغییر روش نداشتند. ازاین‌رو، در بقیه دوره حکومت یزید، امام(علیه السلام) از مردم کناره گرفتند و حتی بنا بر بعضی نقل‌ها، در خارج از شهر مدینه، زیر خیمه و چادر زندگی می‌کردند.
امام باقر(علیه السلام) دراین‌باره می‌فرماید: «کَانَ أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ من‌بعد مَقْتَلِ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(ع) بَیْتاً مِنْ شَعْرٍ وَ أَقَامَ بِالْبَادِیَةِ فَلَبِثَ بِهَا عِدَّةَ سِنِینَ [۱] پدرم علی بن حسین(علیه السلام) پس از کشته شدن پدرش، حسین بن علی(علیه السلام)، چندین سال در بادیه و چادر زندگی کرد.» کناره‌گیری امام سجاد(علیه السلام) از اجتماع آن روز، کاری کاملاً مطابق با مصلحت زمان بود. مهم‌ترین اصل دینی، که امام(علیه السلام) با استفاده از آن، خود و شیعیانشان را از گزند اقدامات سرکوبگرانه امویان محفوظ نگه داشتند، «تقیّه» بود؛ سپری که هستی و دوام زندگی شیعه را در طول تاریخ تضمین کرده و ائمّه اطهار(علیهم السلام) بارها رعایت دقیق و توجّه جدی به آن را به پیروان خود سفارش کرده‌اند. آنچه صحیح به نظر می‌رسد این است که امام(علیه السلام) تا پس از بازگشت به مدینه سیاست کناره‌گیری از جامعه را ادامه دادند. البته باید توجه داشت که امام(علیه السلام) در این مدّت، به‌طور کامل زیر نظر مأموران اطلاعاتی بنی امیّه بودند. وقتی امام(علیه السلام) ازنظر آنان فردی کناره‌گیر و بی‌خطر معرفی شد، دیگر احتیاجی به کناره گرفتن از اجتماع نبود و بدین‌سان، افراد جامعه هم می‌توانستند با آسودگی خاطر با امام(علیه السلام) ارتباط برقرار کنند و از او استفاده ببرند. بنابراین، به‌احتمال قوی، دوره زندگی ایشان در خارج از شهر، از سال ۶۱ تا پایان ۶۳ بوده و پس‌ازآن امام(علیه السلام) به شهر مراجعت کرده و مردم نیز به ایشان گرویده‌اند.
امام (علیه السلام) و حجاج بن یوسف ثقفی
پس از مرگ یزید در سال ۶۴ تا کشته شدن ابن زبیر به دست حجاج در سال ۷۳، حکومت اموی بر حجاز تسلّطی نداشت. در این دوره، شهر مدینه تحت سلطه زبیریان بود.[۲] چون عبدالملک بر عراق مسلط شد، حجاج را با سپاهی عظیم به جنگ عبدالله بن زبیر فرستاد و ابن زبیر به دست حجاج کشته شد و او از طرف عبدالملک، حکومت حجاز را عهده‌دار گردید[۳]. او بیش از بیست سال بر حجاز و عراق حکم راند و در این مدت، حکومت وحشت و اختناق و ترور را بنا کرد و مردم را به کوچک‌ترین اتهام مورد ضرب و شتم و قتل قرار می‌داد. در چنین شرایطی، امام(علیه السلام) چگونه می‌توانستند بدون یار و یاور و احتمال تأثیر در مردم، علیه دستگاه حاکم اقدام کنند. ظاهراً بین امام(علیه السلام) و حجاج برخورد تندی صورت نگرفته باشد و علت آن‌یکی موضع‌گیری تقیّه‌ای امام (علیه السلام) بوده که از اظهار مخالفت و بهانه دادن به دست دشمن سفّاکی همچون حجاج امتناع می‌ورزیده‌اند و دیگری دستور عبدالملک به حجاج بوده است.
اما از دید حجاج، اقدامات زیربنایی و سازنده امام(علیه السلام) برای حکومت، بسیار خطرناک بود. ازاین‌رو، حجاج برای تعرّض به حریم امام سجّاد(علیه السلام) به دنبال اجازه خلیفه بود. بدین روی، او طی نامه‌ای به عبدالملک نوشت: «اگر ثبات و دوام حکومت رامی خواهی، علی بن حسین را به قتل برسان». عبدالملک در جواب نوشت: «از خون بنی‌هاشم بر حذر باش و آن را حفظ کن؛ زیرا من دیدم که آل ابوسفیان هرگاه در ریختن خون آنان حریص بودند، مدت کمی نگذشت که خدا حکومت آنان را از بین برد.»[۴]
امام (علیه السلام) و عبدالملک بن مروان
بین امام سجاد(علیه السلام) و عبدالملک برخوردهای گوناگونی روی داد. البته عبدالملک بنا داشت با بنی‌هاشم به نرمی برخورد کند و از رویارویی و مبارزه با آنان دوری جوید، ولی در طول دوران حکومتش، به‌شدت امام(علیه السلام) را زیر نظر داشت و جاسوس‌هایی گمارده بود که حتی مسائل داخلی و خصوصی زندگی امام(علیه السلام) را به او گزارش می‌دادند.
برخوردهای تعرض‌آمیز امام(علیه السلام) با عبدالملک مربوط به زمانی است که شرایط مناسب این نوع برخوردها فراهم بوده است. با توجه به این‌که عبدالملک در سال ۷۳ هجری -یعنی دوازده سال پس از شروع امامت امام(علیه السلام)- بر حجاز مسلط شد، برخوردهای بعدی امام با عبدالملک نیز تعرّض آمیز بود. یکی از روش‌های مبارزاتی امام سجاد(علیه السلام) با حاکمان جور، دوری گزیدن از آنان بود. حضرت(علیه السلام) با این سیاست، مهر بطلان بر روش حکومتی آنان می‌زدند. از سوی دیگر، حاکمان اموی برای آن‌که مردم را بیش‌تر اغفال کنند و حاکمیت خود را مشروع و مقبول جلوه دهند، علاقه زیادی داشتند که امامان شیعه با آنان رفت‌وآمد داشته باشند و هدایای آنان را بپذیرند.
عبدالملک در مراسم حج شرکت کرد. هنگام طواف، امام سجاد(علیه السلام) را دید که پیشاپیش او مشغول طواف است و هیچ توجهی به او ندارد. عبدالملک با آنکه حضرت(علیه السلام) را از پیش می‌شناخت، برای حفظ موقعیت، خود را به تجاهل زد و گفت: «این کیست که پیشاپیش ما طواف می‌کند و به ما بی‌اعتناست؟» وقتی گفتند که او علی بن الحسین(علیه السلام) است، امام(علیه السلام) را احضار کرد و گفت: ‌«ای علی بن حسین، من که قاتل پدرت نیستم. چرا پیش ما نمی‌آیی؟» امام (علیه السلام) فرمود: «قاتل پدرم با عملش دنیای خود را تباه کرد و آخرتش را هم پدرم خراب می‌کند. تو هم اگر دوست داری مثل اوباشی، باش.» عبدالملک گفت: «منظورم این بود که بیا و از دنیای ما بهره بگیر.» امام (علیه السلام) ردای خود را پهن کردند و گفتند: «خدایا، حرمت و موقعیت اولیایت را به او نشان ده.» ناگاه ردای امام(علیه السلام) پر از دُرهای درخشان شد و امام(علیه السلام) خطاب به عبدالملک فرمودند: «کسی که چنین مقامی نزد خدا داشته باشد، چه احتیاجی به دنیای شما دارد.»[۵]
به‌راستی اگر امام(علیه السلام) به‌عنوان یک عابد و زاهد گوشه‌نشین معرفی‌شده بود، نه کناره‌گیری ایشان از حکومت اهمیتی داشت و نه خلیفه با این تهدید و اصرار خواستار رابطه با او بود. پس چرا عبدالملک خواهان حضور امام(علیه السلام) در کنار خود بود؟ آری سال‌ها فعالیت مستمر تبلیغی امام سجاد(علیه السلام) در ردای تقیه به ثمر نشسته بود و هواداران حضرت(علیه السلام) رو به فزونی بودند و حکومت چاره‌ای جز پذیرش این واقعیت نداشت لذا در ابتدا کوشید تا امام(علیه السلام) را به خود جذب نماید.
عبدالملک چون با این روش‌ها و برخوردها نتوانست امام(علیه السلام) را با خود همراه کند و دید که حضرت(علیه السلام) در یک مبارزه سیاسی حساب‌شده علیه او، به تهیه زمینه و امکانات می‌پردازند و مردم، به‌ویژه شیعیان، او را به‌عنوان امام و مقتدای جامعه اسلامی می‌شناسند، دست به اقدام دیگری زد و خواست بعضی از حجت‌ها و دلایل امام بر امامت، ازجمله شمشیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را از ایشان بگیرد. بدین روی، طی نامه‌ای تهدیدآمیز از امام(علیه السلام) خواست که شمشیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به او ببخشد، وگرنه مستمری‌اش را قطع خواهد کرد. امام(علیه السلام) درجواب او نوشتند: «خداوند برای باتقوایان خروج از گرفتاری‌ها را از طریقی که گمان نمی‌کنند، ضمانت کرده است» و در آخر اضافه کردند که خدای تعالی فرمود: «إِنَ اللَّهَ لا یُحِبُ کُلَ خَوَّانٍ کَفُور [حج/ ۳۸]خداوند هیچ خیانتگر ناسپاسی را دوست ندارد». اکنون بنگر کدام‌یک از ما به این آیه سزاوارتریم».[۶] و به این ترتیب دست رد به سینه او زد.
در مجموع رفتار عبدالملک و کارگزاران او، به‌ویژه حجاج با شیعیان بسیار ناشایست بود؛ رفتاری که حتی با کافران و زندیقان صورت نمی‌گرفت. اعمال انواع شکنجه‌ها، مجازات‌ها، کشتارها و بسیاری جنایات که اگر کسی ادعا می‌کرد از اهل کتاب است، در امنیت بیشتری بود تا بگوید شیعه است. البته امام سجاد(علیه السلام) همچون دیگر امامان(علیهم السلام)، حکومت امویان را نامشروع و غاصبانه می‌دانستند و روش حکومتی آنان را مردود اعلام کرده بودند با درایت، زمان‌شناسی و تدبیرهای حکیمانه امام سجاد(علیه السلام)، حضرت و بسیاری از شیعیان را از گزند عبدالملک و عاملانش حفظ کرده و خطر آنان را در حد امکان برطرف ساخت.

پی‌نوشت:

[۱]. سید ابن طاوس، فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع)، ناشر رضی، بی‌تا، قم، ص۴۳.
[۲]. یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج‏۲، ص۲۵۵.
[۳]. یعقوبی، همان، ج‏۲، ص۲۶۷-۲۶۶.
[۴]. قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، مدرسة الإمام المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول قم  ۱۴۰۹ ه.ق، ج ۱، ص ۲۵۶.
[۵]. قطب الدین راوندی، همان، ص۲۵۵.
[۶]. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ناشر علامه، قم، ۱۳۷۹ق، ج ۴، ص ۱۶۵.

منبع






طبقه بندی: منجی دین، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | توسط : محمد حسین كاظمی | نظرات()
در پست قبل با مذهب ویشنویی در آیین هندو آشنا شدیم و گفتیم که در این مذهب بیشتر به آموزه منجی پرداخته شده است. حال باید بدانیم که اندیشه موعود در کدامیک از متون مقدس هندو بیان شده است.

به طور کلی متون مقدس آیین هندو به دو دسته تقسیم میشوند:

1- شروتی : شروتی در لغت به معنای "شنیده شده" هست. اعتقاد هندویان بر این است که رازبینان باستان این سری از دانشها را شنیدهاند و نسل به نسل به برهمنان (روحانیان) رساندهاند. این متون به قدری نزد هندوها باارزش است که میتوان آن را به عنوان متون وحیانی نامید. البته این وحی به همان معنا که در ادیان ابراهیمی مطرح میشود نیست. ودهها، براهمنهها، آرنیکهها و اوپهنیشدها جزء متون شروتی هستند.

2- سمرتی: لغتی به معنای "در یاد آمده" هست که بخش بزرگی از متون هندویی را تشکیل میدهد. سمرتیها معمولا شرح و تفسیر متون شروتی هستند که خود به سه دسته تقسیم میشوند:

1- شاسترهها یا قانوننامهها مانند منوسمرتی
2- حماسهها مانند مهابهارته و رامایانه
3- پورانهها

معبد هندوها
معبد هندوها در بندرعباس

اندیشه منجی موعود در پورانهها بسیار پررنگ‌تر از دیگر متون هستند. معنای لغت پورانه شیء یا رویدادی مربوط به گذشته هست اما به طور خاص داستان یا افسانه کهن یا تاریخ سنتی باستان را پورانه میگویند.
پورانهها در واقع مجموعهای از متون هندویی هستند که به زبان ساده بیان شدهاند. پورانهها به موضوعاتی همچون آفرینشجهان، تبارشناسی خدایان، قواعد مربوط به زندگی، توصیف پایان جهان و موعودباوری میپردازند.
هجده پورانه اصلی و هجده پورانه ثانوی در دست است و از این جهت که هر گروه شش‌تایی از پورانههای اصلی، یکی از خدایان (ویشنو) را محور قرارداده است، به سه دسته تقسیم میشوند.

این متون مانند ویشنو پورانه اغلب به طور عمومی از طریق بلندگو در اماکن زیارتی قرائت میشوند. 


منبع
برداشت از کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، بهار 1389.





طبقه بندی: منجی دین، 
برچسب ها: برهمنه، پورانه، هندو، معبد هندو، مهابهارته و رامایانه، ویشنو، سمرتی و شروتی،
مطالب مرتبط: مذهب ویشنویی، منجی موعود در آیین هندو،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | توسط : قاسمی | نظرات()
در پست قبلی در مورد مذاهب آیین هندو صحبت کردیم و دیدیم که در مذهب ویشنو بیشتر از منجی یاد شده، حالا باید بدونیم که این مذهب بر چه پایه‌ای استوار هست. ویشنویی‌ها خود را موحد و یکتاپرست می‌دانند چون به "ویشنو" به عنوان یک «شخص» متعال و برتر از هرکس و هرچیز اعتقاد دارند اما او را از طریق تمثال‌هایش می‌پرستند. آموزه اَوَتاره (1) در تمام مذاهب هندو وجود دارد اما در بین ویشنوپرستان بسیار مهم تلقی می‌شود. آنها اعتقاد دارند هرگاه دهرَمه (2) به خطر بیفتد خداوند جایگاه آسمانی خود را رها کرده و به شکلی زمینی تنزل می‌کند تا نظم را مجدداً برقرار سازد.

ویشنوپرستان ده اَوَتاره برای ویشنو قائل هستند:

1. مَتسیه (ماهی)          2. کوورمه (لاک پشت)
3. وَراهه (گراز)                4. نَره‌سینهه (انسان-شیر)
5. وامَنه (کوتوله)             6. پَرَسو رامه ( رامه تبر به دست)
7. رامه                          8. کرشنه
9. بودا                          10. کَلکی یا کَلکین

همه این ده اَوَتاره، تنزل‌های ویشنو هستند که مأموریت متفاوتی دارند. مثلا مأموریت مَتسیه حفظ انسان در مقابل طوفان و سیل است.
ظاهر این ده اَوَتاره از صورت‌های کاملا حیوانی شروع شده و به مرور به نیمه‌انسانی و در اَوَتاره ششم به بعد شکلی کاملا انسانی به خود می‌گیرند. در بین دلدادگان و ویشنوپرستان تنزل هفتم و هشتم از بقیه مهم‌تر هستند.

کرشنه
کرشنه اَوَتاره هشتم
این آموزه در دوران ابتدایی خود بسیار برای مردم جذاب بود به خصوص زمانی که نقش مدد رسانی به خود می‌گرفت.

آنجا که نیکوکاری از رونق برافتد،
و تبهکاری بالا گیرد،
من در قالب تن مجسم شوم و در میان مردم آیم،
تا اساس خیر نگهبانی کنم و بنیاد شر براندازم،
من در هر دور پیدایم تا آیین راستی برقرار سازم. (3)

مذهب ویشنو به چهار فرقه اصلی تقسیم می‌شود:
1. فرقه شری ویشنوه
2. فرقه برهما
3. فرقه کوماره
4. فرقه رودره
در بین این فرقه‌ها شخصیت هایی برجسته و اساطیری وجود دارند که در مقام شاعرانِ قدیس با معنویتی پرشور برای ویشنو شعر سرودند و شیوه تبیین کردند.

در پست بعدی ان‌شاالله به بررسی مفهوم موعود در این مذهب می پردازیم.

پی‌نوشت‌ها:
1- تنزل خدا
2- دین و آیین
3- گی‌تا (بهگودگی‌تا) سرود خدایان، فصل چهارم.

لینک مرتبط:
منجی موعود در آیین هندو

منبع
:
برداشت از کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، بهار 1389.





طبقه بندی: منجی دین، 
برچسب ها: ویشنو، اوتاره، رامه، کرشنه، بودا، تنزل خدا، هندو،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 آذر 1391 | توسط : قاسمی | نظرات()
آیین هندو دین اکثریت مردم هند و نپال و برخی از مردم بنگلادش، سریلانکا و پاکستان است. این آیین به ظاهر یکپارچه مجموعهای از آداب و رسوم، متون مقدس و غیرمقدس خدایان، اسطورهها و سنتهای مختلف است که طی قرنها بهوجود آمده است.

در این دین به قدری تنوع ،پراکندگی و گوناگونی وجود دارد که به سختی میتوان رشتهی وحدت بین مظاهر مختلف آن را پیدا کرد. این پراکندگی در تمام جنبههای نظری و اعتقادی و همچنین جنبههای عملی و اجتماعی این دین کاملا مشهود است. به طوری که فرقهای از هندوها برای نجات از چرخهی تولد و مرگهای مکرر(1) از تمام لذتهای دنیوی دست میکشند و این را بهترین راه برای عدم تعلق به دنیا و درنتیجه نجات میدانند. از طرفی فرقهی دیگری آزادی در بهرهمندی از لذتهای حسی را بهترین راه رهایی میدانند.


                                  ویشنو


مذاهب اصلی هندو

با این همه مذاهب اصلی هندو سه فرقهی زیر است:

1- مذهب ویشنویی

2- مذهب شیوه ای

3-  مذهب شاکته ای

اصول اعتقادی مشترک بین فرقهها زیاد نیست. مثلا آموزهی سمساره(2) ، مفهوم کرمه(3) و اصل حجیت ودهها تقریبا از مشترکات مذاهب هندویی هست اما موارد غیرمشترک بیشتر از مشترک هاست.

مبحث منجی در بسیاری از مذاهب هندو وجود دارد اما در مذهب ویشنویی بسیار جدی و اساسی هست. به همین دلیل ما هم آموزه منجی موعود در این مذهب را بررسی میکنیم.

پی نوشتها:

1- ادیان هند همگی به تناسخ اعتقاد دارند و رنج زندگیهای پیدرپی را معضل اساسی بشر میدانند و در جستجوی رهایی از این گرفتاری هستند.

2- همان آموزهی تناسخ است.

3- کرمه یعنی اعمال فرد در این زندگی که تعیین کننده چگونگی زندگی بعدی است.

منبع:
برداشت از کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، بهار 1389.





طبقه بندی: منجی دین، 
برچسب ها: ویشنو، هندو، تناسخ، شاکته، سمساره، کرمه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1391 | توسط : قاسمی | نظرات()

در پست‌های قبل گفتیم که منجی‌باوری در بین زرتشتیان چگونه است. حال به این مسئله می‌پردازیم که این منجی‌باوری چه تأثیراتی بر ایران و ایرانیان داشته است.


1) تغییر در تاریخ ایران

پس از حمله اسکندر هنگامی که فضای جامعه از یأس و ناامیدی پر شده بود، مردم توجه بیشتری به اندیشه منجی و سوشیانت داشتند چون در آن روزگار باعث می‌شد بتوانند سختی‌ها را بهتر تحمل کنند. در این دوران آثاری به وجود آمده که زشتی‌ها و خوبی‌های دنیا را شرح می‌دهد و در پیشگویی‌هایی به ویژگی‌های آخرالزمان و ظهور سوشیانت می‌پردازد مثل محتوای زند‌بهمن‌یسن و یادگار جاماسب‌نامه که تا امروز هم به جا مانده‌اند.

در پست‌های قبلی اشاره کردیم که براساس متون پهلوی، اولین موعود هزارسال بعد از تولد زرتشت ظهور می‌کند. با انطباق آن با تاریخ در می‌یابیم که امپراتوری ساسانی درست در زمانی است که در کتب پهلوی از آن به عنوان دوران ظلم و ستم حاکمان یاد شده. به همین دلیل اردشیر بابکان با کوتاه کردن تاریخ مقدونیان و اشکانیان سعی کرد تا آن زمان را در هزاره‌ای جا دهد که مشمول روایات درمورد حاکمان ظالم نشود.1


2) ظهور مانی

از دیگر تأثیرات منجی‌باوری در بین ایرانیان این بود که «مانی» ادعای منجی‌گری داشت. اگرچه زرتشتیان این حرکت را بدعت دانستند اما صرفا خود این ادعا نشان می‌دهد در دروان ساسانیان آموزه منجی در بین مردم رواج داشته است. 2


3)استفاده اسماعیلیه

فرقه‌ی اسماعیلیه برای جذب مردم ایران، ظهور اسماعیلیه را ظهور موعود ایران معرفی می‌کردند. این مسئله خود نمونه دیگری از نشانه‌های منجی‌باوری در مردم ایران است. 3


4)تهیه کشتی

در دوران قاجار این باور تاحدی تاثیرداشت که یکی از زرتشتیان یزد تمام اموالش را فروخت و برای سپاهیان منجی –که شایعه شده بود از سوی افغانستان می‌آیند- کشتی4 تهیه کرد تا هنگام ورود به ایران نشان یکسان داشته باشند اما در میان مسیر راهزنان دارایی‌اش را غارت کردند. 5


5)مراسم هوشیدر

مراسم هوشیدر مراسمی آیینی است که هرساله در بین مردم حاشیه رود هیرمند برپا می‌شود. در این مراسم که برگرفته از اندیشه منجی است دختر زیبایی را به نام «اوشیدر» بر شتری تزیین شده می‌نشانند و به کناره رود هیرمند می‌برند. در آنجا مردان دورتر و زنان در کناری رفته و به شادمانی و پایکوبی می‌پردازند. سپس طی تشریفاتی دختر را برهنه داخل آب می‌کنند تا به منجی آخرالزمان باردار گردد و دوباره او را با همان آیین به خانه بر می‌گردانند. بی‌تردید این مراسم نشان منجی‌باوری در اندیشه این مردم است.6

 به امید ظهور یگانه منجی عالم بشریت...

منجی,monji,mahdi

پی‌نوشت‌ها:

1- هدایت، زند و هومن یسن، ص 16 .

2- همان، ص 16 .

3- مصطفوی، اسطوری سوشیانت، ص 40 .

4- کمربندی است که هر زرتشتی هنگام تشرف آیینی به دین به کمر می‌بندد.

5- دگوبینو، سه سال در آسیا، ص 347.

6- زنده دل و دستیاران، استان سیستان و بلوچستان، ص 86 .





طبقه بندی: منجی دین، 
برچسب ها: مراسم هوشیدر، مانی، منجی زرتشت، سوشیانت، اسماعیلیه، آخرالزمان، هیرمند، اوشیدر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1391 | توسط : قاسمی | نظرات()

 وقتی با خداوند متعال مناجات می کنیم و نیازها و احتیاجات خود را به محضر مقدسش عرضه می داریم همسو و متناسب با نیازمان نامها و صفات مقدس او را بر زبان می آوریم بعنوان مثال در مقام طلب مغفرت از ساحت مقدس خداوند متعال او را « یا غفار » و یا در مقام طلب نمودن روزی حلال و فراوان با کلمه یا رزاق و نیز در مقام درخواست ثبات قدم و استوار و پایدار ماندن در راه حق او را با جمله یا « مقلب القلوب و الابصار » و امثال آن می خوانیم .

بنابراین برای اجابت دعا و قبولی مناجات با خداوند متعال , راه و رمز و اوقات و ساعات خاصی وجود دارد که پیامبر اکرم (ص ) و اهل بیت آن حضرت آنها را در میان احادیث و روایات معتبر به ما تعلیم فرموده اند به گونه ای که حتی دعای صبح و شام و دعای اول و آخر هفته و ماه و سال و چند و چون آن را هم یاد داده اند.

حال باید دید که دعای معروف گم شدگان در صحرا و بیابان را که در روایات آمده است و همچنین کنیه معروف اباصالح (ع ) را در کجا و چه وقت باید خواند, از امام باقر(ع ) و  امام صادق (علیهما السلام ) روایت کرده اند که فرموده اند : « اذا ضللت فی الطریق فناد « یا صالح » او « یا ابا صالح » ارشدنا الی الطریق رحمکم الله»{محاسن برقی، ج2، چاپ دوم، ص110، باب ارشاد الضال عن الطریق، حدیث 100، }
یعنی : اگر در دشت و صحرا از جاده منحرف شده و راه گم کردید پس « صالح » و یا « اباصالح » را صدا کن و بگو : « ای صالح » و یا بگو « ای اباصالح » ما را دریابید و راه را بر ما نشان دهید , خداوند شما را رحمت فرماید.
و روی همین اساس است که علمای ربانی و مومنین پیرو اهل بیت (علیهم السلام ) در جلسات و اجتماعات معنوی و پر شورشان , آن هم نه فقط در حال گم شدن در دشت و صحرا , بلکه در همه گمراهیهای فکری و عملی و علمی و نابسامانیهای مادی و معنوی در غیبت کبری , اباصالح (عجل الله تعالی فرجه ) را به کمک و یاری می طلبند.
ممکن است پرسیده شود : چرا در برخی از موارد مانند گم کردن راه و درمانده شدن در صحرا و بیابان امام معصوم (علیهم السلام )  و یا علمای ربانی , ما را به جای گفتن « یاالله » و مانند آن , به گفتن « یا صاحب الزمان » و « یا اباصالح المهدی ادرکنی » و... سفارش کرده اند , حال آن که خداوند متعال در فریادرسی مهربان تر و نیرومندتر از امام زمان
(عجل الله تعالی فرجه )است

جواب این پرسش را می توان چنین بیان کرد که چون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) خلیفه الله و حجت خداوند متعال در میان مردم و راهنمای ایشان است بدین جهت در مقام گم کردن راه و گم شدن در دشت و صحرا و یا متحیر ماندن در امور دیگر به مدد خواستن از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه ) توصیه و سفارش کرده اند. چرا که خداوند سبحان , ایشان را برای ارشاد و راهنمایی مردم برگزیده است و آن حضرت جهت ارشاد و راهنمایی و صعود به مدارج عالی ایمان و خوشبختی بهترین راه گشا و برترین هدایتگر است

بنابراین کمک خواستن از امام زمان به منزله کمک گرفتن از خداوند متعال است . بر این اساس است که در دوران غیبت کبری , علمای ربانی , در موارد بی شماری برای عرض حاجت و رفع گرفتاری خویش به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه )متوسل می شوند , زیرا ایشان بر این مطلب یقین دارند که امام زمان (ع ) اگر چه بنا به علل و عوامل بیشماری از نظرها غایب است ولی حال و احوال مردم از نظر ایشان پنهان نیست چنانکه در نامه معروف آن حضرت که در سال 410 ق . به شیخ مفید ارسال داشته اند آمده است :
« ما به همه اخبار شما آگاهیم و هرگز احوال و غم و شادی شما بر ما پوشیده و پنهان نیست . »


بنابراین چقدر زیباست که انسان در مقام گرفتاری و گم کردن راه هدایت و یا مسیر مادی و معنوی زندگی به ساحت مقدس حجت حق , امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) متوسل شود و با گفتن جمله های دلنشین و آرام بخشی چون : « یا صاحب الزمان ادرکنی » , « یا فارس الحجاز و یا اباصالح المهدی اغثنی » از آن حضرت کمک و یاری درخواست نماید. چرا که در
حال حاضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) , حبل الله و واسطه فیض میان خدا و مردم است , پس متوسل شدن به پیامبر و ائمه اطهار و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه )به معنای دق الباب کردن در رحمت و هدایتگر خداوند متعال است .
البته این نکته را هم باید دانست که گم شدن و از خود بی خود شدن و یا به عبارت دیگر گم کردن راه لازم نیست که فقط راه مادی و دشت و صحرا باشد بلکه اگر کسی از نظر فکر و عقیده و ایمان و اعتقاد هم , جاده و راه را گم کرده باشد , سزاوار است که در این گونه موارد هم به ساحت مقدس آن حضرت توسل جوید و آن حضرت را به کمک و یاری بخواند.

وقتی فرزندان و اهل خانه لیاقت حضور آن پدر را بازیابند و پدر نیز قابلیت حضورش را در آنان احساس کند به منزل خود باز می گردد. بر همین اساس است که گفته می شود : « منتظران مصلح خود باید صالح باشند. » یعنی صلاحیت و قابلیت حضور او را داشته باشند , چرا که بی صلاحیت و بی آن که قابلیت حضور باشد , انتظار بازگشت و مراجعت کسی را داشتن معنا ندارد.





طبقه بندی: پاسخ به شبهات مهدوی،  برداشت های غلط،  منجی دین،  دوران غیبت، 
برچسب ها: چه وقت امام زمان را اباصالح می خوانیم ؟، یا اباصالح، آیا امام زمان فرزند دارد،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | توسط : فرهاد فرهادی مسجدسلیمانی | نظرات()
در سی سال آخر هزاره هوشیدرماه دختر پانزده ساله باکره‌ای به نام گواگ‌پد که از نسل زرتشت است با نشستن در دریاچه کیانسه - که در پست‌های قبل توضیح دادیم نطفه زرتشت پیامبر نگهداری1 می‌شود- آخرین منجی (سوشیانت) را حامله می‌شود.

سوشیانت دارای چهره‌ای نورانی و از فره ایزدی بهره‌مند2 است. با اینکه حیاتی دنیوی دارد اما ارتباطی قوی با جهان مینوی دارد.

اتفاقات روزگار سوشیانت
در روزگار سوشیانت، در روز «او» (سی روز) خورشید در میان آسمان ایستد، و این دفعت خورشید به جایگاه خویش شود، و بعد از آن 365 روز راست شود، و آفتاب از سرحمل تا حمل رسد، چنان که اکنون چهار یک شبانه روز بازپس افتد، آن زمان نباشد، کبیسه نکند.3

دیو آشموغ که مظهر دروغ و گمراهی است با دعای سوشیانت از بین می‌رود.

سوشیانت با نیروهای اهریمنی می‌جنگد و به کمک گرشاسب، کیخسرو و دیگران دیوان را از بین می‌برد. او با نگاهش جهان و موجودات را جاودانگی می‌دهد و نیروهای اهریمنی برای همیشه از صحنه روزگار محو می‌شوند.4
در کشور خونیروث5 ، خوی حیوانی از انسان دور می‌شود.
وظیفه آخرین منجی به کمال رساندن مردم است. در طی 58 سال تلاش آنچه که زرتشت آغاز کرده سوشیانت به پایان می‌رساند.
پس از به ثمر رسیدن تلاش سوشیانت فرشوکرتی6 آغاز می‌شود. در آن روز مردگان زنده می‌شوند. خداوند گناهکاران را از دوزخ نجات می‌دهد زیرا در بین زرتشتیان دوزخ همیشگی نیست. جهان به دوران جدایش (جدایی نیکی از بدی) می‌رسد که در آن از نیروهای اهریمنی خبری نیست مردم همان مینوان می‌شوند. خوراک آنان معنوی می‌شود. گیاهخوار می‌شوند و آب می‌نوشند و جهان از گناه پاک می‌شود.7

پی‌نوشت‌ها:
1- دینکرد سنجانا، کتاب7، فصل9، بند 15-19
2- همان، بند2
3- جاماسب نامه فارسی، ص89
4-دینکرد، کتاب7، فصل10 ، بند3
5- بخش میانی زمین که نیمی از همه‌ی زمین را تشکیل می‌دهد. قسمت‌های دیگر زمین که خونیروث را احاطه کرده‌اند همه، کشور خوانده می‌شود.
6- اصطلاحی که برای پایان جهان به کار می‌رود؛ روز رستاخیز.
7-گزیده‌های زادسپرم، فصل3، بند2


منبع:
برداشت از کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، بهار 1389.






طبقه بندی: منجی دین، 
برچسب ها: سوشیانت، آخرین منجی، زرتشت، کیانسه، کیخسرو، فرشوکرتی، پایان جهان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1391 | توسط : قاسمی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 10  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic